پارسال غم عالم روی دلم بود. امسال خداروشکر میکنم برای تصمیم مهمی که گرفتم. و چقدر خوشحالم. و چقدر راضی ام. هرچقدر پارسال دلم میخواست روزها تند تند بگذره و تموم بشن، این روزها دلم نمیخواد تموم بشن. دوست دارم لحظه ها بایستن و من از این حس آرامش وسط شهر به این قشنگی برقصم و برقصم و برقصم...نوشته شده توسط فرشته در 14:50 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه دوم تیر ۱۴۰۱
یا همه، یا هیچی
من چیزی از این وبلاگ پاک نمیکنم. تمام روزهایی که در گذشته داشتم و نوشتم اینجا، هرچند که تلخ شد بعدش رو نگه میدارم. نمیخونم، ولی نگه میدارم. هیچ چیز رو پاک نمیکنم. همیشه باید یادم بمونه که چی بود و چی شد. همیشه باید یادم بمونه که الفاظ آدمی با اعمال آدمی فرق میکنه. همیشه باید یادم بمونه تک تک زجرهایی که کشیدم و اگه دم میزدم، با یک عالمه دلیل واهی و پوچ زجرش بیشتر میشد. اینجا خونه ی امن منه. از سال 83 دارم مینویسم و الان بیشتر از 18 ساله که چراغش رو روشن نگه داشتم. تمام این وبلاگ یعنی فرشته ی 16 ساله ای که قد کشید. بزرگ شد. استخون ترکوند. و تمام سالهایی که گذشت، یک جا ثبت شده که چطور گذشته. نه! من چیزی از اینجا دیلیت نمیکنم! تمام سالهای 95 تا 1400 باید باشه اینجا! تمام سالهاش. همونطوری که سال 90 تا 95 همه ش هست. سال 83 تا 90 هست. همه باید باشه. همه ی همه..
نوشته شده توسط فرشته در 18:11 | | لينک به اين مطلب
آدمیزاد خیلی عجیبه. پارسال همین موقعها همش فکر میکردم چرا روز اینقدر طولانیه؟ چرا تموم نمیشن روزا؟ چرا کش میاد همه چیز؟ امسال همین موقعها همش فکر میکنم چرا شبانه روز بیست و چهار ساعته؟ چرا اینقدر وقت کم میارم؟ چرا هرچی میدوم نمیرسم به برنامههام؟ آدمیزاد خیلی خیلی عجیبه..نوشته شده توسط فرشته در 3:22 | | لينک به اين مطلب